دلنوشته در باب هفته ی راهنما

چهارشنبه 15 اسفند 1397 01:22 ب.ظنویسنده : همسفر محبوبه

 

میز و‌ نیمکت های خالی، مرتب و منظم در سکوتی لبریز از هیجان نشسته اند و منتظراند این سکوت شیرین بشکند.... 
شاگردان می آیند و کلاس پر می شود از شادی و نشاط، سرشار می شود از گفت و گوهای قشنگ و لبریز می شود از رفت و آمد های پر شور... 
حالا تمام کلاس سراپا انتظار است تا تو وارد شوی و به حرمت شکوهت، تمام کلاس قیام می کند، دیوارها هم ایستاده اند به حرمت لبخندی که زندگی می بخشند... 
بچه ها به مهربانی و دانش درود می گویند... و تو وارد می شوی... 
وجودت را واژه واژه می کنی، و بذر واژه ها را در کویر جان و ذهن بچه ها می پاشی و با سخاوت هر چه تمام آن را آبیاری می کنی... 
این نگاه مهربان توست که می شود پشتیبان غربت نگاه شاگردان... 
این آرامش وجودی توست که طفلان بی قرار را قرار می دهد، سحر و جادویی در کار نیست.. 
انگار پای معجزه ای در میان است گرچه ید بیضا نداری و روی آب راه نمی روی و دریا هم نمی شکافی... 
کلام ابریشمی است به سان گوی های نور بخش خورشید، وجود بچه ها را روشنایی می بخشد نام تو با گرمای وجودت و نور و روشنایی قرین است... 
جدیت وجودت را برای از میان برداشتن تیرگی ها باید ستود و پاکی اش را که فراتر از شبنم سحری است باید تحسین کرد... 
اغراق نیست اگر بگویم وجودت لبریز است از مهربانی و‌دلسوزی مادرانه و دلسوزی پدرانه... 
ما این روز قشنگ (۹۷/۱۲/۱۳) را جشن می گیریم و آن را به نام روز راهنما نام گذاری کرده ایم تا قدر دانی کنیم از شما فرشته ی مهربان و عزیزی که بی ادعا و بدون هیچ چشم داشتی قدم در راه عشق گذاشتید و به ما درس زندگی و عشق در کنار هم را آموختید... 
خانم زهره ی عزیزم با تمام وجود دوستتان دارم. 
رهجوی حقیر شما شبنم.

آخرین ویرایش: چهارشنبه 15 اسفند 1397 01:30 ب.ظ

 
پنجشنبه 16 اسفند 1397 10:16 ق.ظ
مرسی شبنمم . بسیار عالی
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic