داستانی کوتاه از سی دی دلتنگی

چهارشنبه 22 آبان 1398 12:32 ق.ظنویسنده : همسفر محبوبه

 






داستانی در مورد سپاسگذار بودن "خربزه نوبرانه" اربابی بود که یک کارگر بنام لقمان داشت ، لقمان بسیار فرمانبردار ارباب و مودب بود . پس نزد ارباب عزیز شمرده می شد .روزی خربزه ای نوبرانه برای ارباب می آورند و ارباب ، لقمان را به نزد خود می خواند و خربزه را قاچ می کند و میگوید دوست دارم خربزه را با هم بخوریم . ارباب یک قاچ خربزه‌ را به لقمان می دهد و لقمان با ولع آنرا می خورد ، قاچ بعدی را می دهد دوباره لقمان با آب و تاب آن را می خورد ادباب چون لذت خوردن او را می بیند همینطور قاچ چهارم و پنجم و16قسمت آن را به لقمان می‌دهد و لقمان همچنان با لذت می خورد . بعد ارباب می‌گوید : لقمان تو که همه خربزه را خوردی بگذار این قسمت آخر را خودم بخورم. ارباب همین که خربزه را به دهان می گذارد می بیند ! تلخ مثل زهر مار است . رو به لقمان می‌کند و می‌گوید چگونه خربزه به این تلخی را خوردی و هیچی نگفتی ؟ لقمان می‌گوید ارباب شما همیشه به من لطف و محبت داشته‌اید ، همیشه کمک حال من بوده اید و اینقدر به من خوبی کرده اید ، چگونه می توانستم در برابر این همه خوبی اعتراض داشته باشم . نتیجه اینکه بعضی انسان‌ها بما لطف و مهربانی دارند ، به ما خدمت می کنند و ما با دیدن یک اشتباه و یا یک بدی ، جانب طلبکارانه میگیریم و شکایت و اعتراض میکنیم . 

برگرفته از سی دی دلتنگی ( مهندس دژاکام)

آخرین ویرایش: دوشنبه 20 آبان 1398 08:32 ق.ظ

 
چهارشنبه 13 آذر 1398 10:53 ق.ظ
تمام نکات استاد بزرگ و مهربان ما آقای مهندس برای ما درس درست زندگی کردن است و این مطلب هم برای من یاد گرفتن یک درس جدید ومهم بود سپاسگزارم
چهارشنبه 13 آذر 1398 09:40 ق.ظ
داستان بسیار قشنگی بود و تلنگری ب خود من داشت ک محبتهای دیگران رو فراموش نکنیم و اینقدر ایرادگیر نباشیم از محبوبه بابت گذاشتن پست ها سپاسگذارم و بهترینها رو براش خاستارم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو