برداشت از وبلاگ ها

شنبه 21 دی 1398 11:49 ب.ظنویسنده : زهره فرهنگیان

 
جلسه‌ی هماهنگی راهنمایان با حضور جمعی از کمک راهنمایان همسفران آقا، با استادی دیده بان محترم، امین دژاکام

روز پنجشنبه پنجم دی ماه سال 98، جلسه‌ی هماهنگی راهنمایان با حضور جمعی از کمک راهنمایان همسفران آقا، با استادی دیده بان محترم، امین دژاکام، با دستور جلسه وادی چهاردهم در محل آکادمی ساعت 12 برگزار شد.

خلاصه سخنان استاد:

یکی از مسافرین برای من تعریف کرد که؛ شغل من کارگری است و در این تابستان پانزده میلیون تومان درآمد کسب کردم که ده میلیون تومان آن را به کنگره دادم، من اول او را مورد ملامت قراردادم ولی او گفت که به‌غیراز این من نود میلیون تومان هم پس‌انداز دارم، این شخص حس خاصی نسبت به این کار داشت، که خود من این حس را تجربه نکرده بودم.

به بهانه‌های مختلف به کنگره کمک مالی کرده بودم ولی این حس را تجربه نکرده بودم، هیچ‌وقت از زاویه‌ی یک خدمت به این قضیه نگاه نمی‌کردم. وقتی به مثلث آقای مهندس دقت کردم که یک NGO، یک سیستم است که نیروی انسانی، دانش فنی و ذخایر مالی می‌خواهد و وقتی قانون سوم نیوتون را هم در نظر گرفتم، پی بردم که اگر من عضوی از این سیستم هستم، هر کاری انجام بدهم که این سیستم پیشرفت کند، بازتاب آن در من اتفاق میفتد، و اگر می‌خواهم که این عکس‌العمل به‌طور کامل درون من اتفاق بیفتد باید دانش کنگره را بیاموزم، از قوای جسمی خودم برای خدمت به کنگره استفاده کنم و از دارایی که دارم در این راه استفاده نمایم.

بر اساس همین مسائل، رویه خودم را امسال عوض کردم، اعتقادی به لژیون سردار نداشتم و می‌گفتم اسمی نباشد بهتر است، ولی خوب که فکر کردم دیدم اسم، یک پیامی را می‌رساند، حالا ممکن است برای یک نفر، صد هزار تومان معادل ده میلیون تومان باشد، برای یک نفر هم، ده میلیون تومان معادل یک‌میلیون تومان باشد، بر اساس شرایط هر انسانی این مسئله متفاوت است.

اما انسان می‌تواند خودش را هم فریب بدهد و خیلی کم‌تر از توان مالی خودم کمک کنم، پس آن مثلث تبدیل به یک خط می‌شود و تغییری که برای سیستم به وجود می‌آید، در من رخ نمی‌دهد.

امیدوارم خودمان یاد بگیریم و به رهجو های خودمان هم یاد بدهیم.

خلاصه سخنان استاد امین در باب ورزش:

ما به این نتیجه رسیدیم که هر تغییری را بخواهیم اعمال کنیم، فقط از طریق راهنماها می‌شود و قابل‌اجراست.

گاهی در یک قسمت‌هایی، زور یک راهنما از زور یک دیده‌بان بیشتر است و این یک واقعیت است، چون از این طریق هست که کنگره حرکت می‌کند و به جلو می‌رود، بنابراین اگر ما بخواهیم بخش ورزش همسفران آقا را تقویت کنیم (البته الآن به وضعیت استاندارد و قابل قبولی رسیدیم)، ولی پتانسیل ما بیشتر از این است و می‌خواهیم بچه‌ها بیایند.

در اینجا دو مطلب هست، یکی این‌که؛ نوع نگاه ما به ورزش بایستی چگونه باشد؟ باید نوع نگاه ما به ورزش طوری باشد که ما بگوییم، همه بیایند و ورزش کنند. اصلاً بیایند و در ورزش‌های مختلف خرابکاری کنند، اهمیتی ندارد، بایستی ما راهنماها و مسئول ورزش در قسمت ورزش، این اطمینان را برای شخص به وجود بیاریم که اگر وارد تیم‌های ورزشی شد، عملکردش اصلاً برای ما مهم نیست.

اگر این احساس در شخص به وجود بیاد، نصف مانع را از جلوی پای شخص برداشتیم که می‌خواهد بیاید و ورزش کند. خیلی وقت‌ها آدم‌ها وقتی یک کاری را بلد نیستند، می‌ترسند که بیایند و آن را انجام بدهند و ممکن است مورد تمسخر قرار بگیرند، برای همین وارد بازی نمی‌شوند، ولی بایستی ما این فضا را خودمان به وجود بیاوریم.

سی دی جهان‌بینی ورزش هست، باید در لژیون‌ها کار بشود و مفهوم ورزش کردن و فلسفه ورزش را توضیح داد.

دومین قضیه که بایستی آن را درست کنیم، این است که؛ همه ما راهنماها یا بایستی تو پارک طالقانی یا استخر شنا یا در ورزشگاه تختی باشیم، راهنماها باید دریکی از این جایگاه‌ها باشند. اگر راهنما هیچ‌کدام از این‌ها را انجام ندهد، عملاً کارایی ندارد، تجربه نشان داده که رهجو هایش وارد ورزش نمی‌شوند، راهنما به رهجوها می‌گوید که ورزش کنید اما تنها ورزش نمی‌کنند.

در پارک طالقانی اگر راهنما یک روز در هفته هم باشد اثر خودش را می‌گذارد، اگر ۲_۳ ساعت هم باشد اثر خودش را می‌گذارد و برای روحیه خودش هم، قطعاً خیلی خوب است.

همه‌ی ‌ما جمعه خانه نیستیم، یا اینجا در لژیون موسیقی مشغول هستیم، ولی اگر نباشد در پارک طالقانی هستیم. همه ما بایستی ورزش کنیم و خود من هم، سعی می‌کنم حضور پررنگ‌تری در قسمت ورزش داشته باشم.

خود من، هر شخصی، از هر جای دنیا بیاید و بخواهم کنگره را به او نشان بدهم، او را به پارک طالقانی می‌برم و می‌گویم این یعنی کنگره 60.

مسئله‌ای دیگر که بعضی از ورزش‌ها حذف‌شده و یا در کنگره به آن توجهی نمی‌شود، به این دلیل است که ورزش‌ها باید طوری باشد که جمعی از اعضا دورهم باشند و دیده بشوند. اگر یک نفر یا تعدادی محدود به یک‌گوشه‌ای بروند و آن ورزش را انجام بدهند، فایده‌ای ندارد. مسئله دیگر امنیت اعضا در ورزش است که باعث شده به بعضی از ورزش‌ها در کنگره توجه نشود.

پاره‌ای از پرسش و پاسخ‌ها در پیرامون جلسه:

_با توجه به فرمایشات شما گلریزان، یک خدمت است ولی من تاکنون فکر می‌کردم یک نوع قدردانی است، می‌شود برای ما کامل توضیح بدهید؛ چه تفاوتی و ارتباطی میان قدردانی و خدمت در مسئله گلریزان است؟

استاد امین: گلریزان، هردوی آن‌ها محسوب می‌شود. وقتی شخصی وارد مکانی می‌شود و بعد از مدتی متوجه می‌شود که آن مکان روی این شخص اثر مثبت گذاشته و خیلی از گره‌های زندگی‌اش بازشده است، خودبه‌خود، شخص احساس می‌کند که باید از این قضیه تشکر کند.

اما یک نوع دیگر هم هست که یک شخصی می‌بیند که در یک مکانی دارند، پل می‌سازند و ممکن است این شخص هیچ‌وقت از آن پل رد نشود، ولی پیش خود می‌گوید ممکن است با ساخت این پل کار خیلی‌ها راه بیفتد پس کمک می‌کنم که این پل راه بیفتد، یا مثلاً در یک روستایی می‌خواهند مدرسه بسازند، شاید این شخص حتی فرزندش به مدرسه هم نرود ولی می‌خواهد این مدرسه را بسازد تا کمکی به مردم آن منطقه شود.
پس انسان باید از مرحله قدردانی عبور کند، بااینکه خیلی از ما هنوز قدردانی هم بلد نیستیم، وقتی قدردانی را یاد گرفت تازه وارد مرحله‌ای می‌شود که حتی در مورد مسائلی که ممکن است تأثیر چندانی بر روی زندگی شخص نگذارد مشارکت کند، اول باید ما قدردانی را یاد بگیریم تا وارد فاز بعدی که همان خدمت است بشویم که من فکر می‌کنم برای کنگره هر دو لازم است و هر دو اتفاق میفتد.

_در کتاب عشق صفحه 169 آقای مهندس درباره کرات صحبت می‌کنند که اگر می‌شود درباره‌ی آن توضیحی به ما بدهید.
استاد امین: اگر صور پنهان را مثل یک کره در نظر بگیریم، کره‌ها چه‌کاری انجام می‌دهند، در چرخش هستند، منتهی در یک مدار خاصی یعنی به دور یک ستاره بزرگ مانند خورشید شروع می‌کنند به حرکت کردن و چرخش به دور آن ستاره، حالا آن خورشید می‌تواند عشق و محبت درونی یک شخص باشد که اگر در آن شخص قوی و نیرومند باشد این کرات در مدارهای خوب و درست خودش حرکت می‌کند، ولی اگر محبت درون شخص کم‌نور باشد همان‌طور این کرات مدارهایشان ضعیف و پراکنده می‌شوند و درنهایت از مدار خودشان خارج می‌شوند.

_ اگر هدف از ورزش کردن فقط این است که در ورزش شرکت کنیم، پس خیلی از پیشرفت‌ها حاصل نمی‌شد و اگر هدفمان فقط برد باشد ناهنجاری پیش میاید، اگر می‌شود برای ما این مسئله را شفاف توضیح بدهید.

استاد امین: ما در کتاب 60 درجه جمله‌ای داریم که می‌گوید، کشتی که محصول معنوی داشته باشد، محصول مادی هم در بر خواهد داشت، مهندس کشت معنوی خودش را انجام داد، روش درمان تدریجی را کاشت و کتاب 60 درجه را نوشت این می‌شود، یک کشت معنوی، بعد سال‌ها این کتاب تبدیل شد به آموزش و راه گشای کنگره و به چاپ چهلم هم رسید و تبدیل شد به کشت مادی، در ورزش هم همین است؛ وقتی ورزش را به‌صورت عمومی انجام می‌دهیم یک عده‌ای که در آن ورزش نخبه هستند جلو میایند و در ادامه به قهرمانی هم می‌رسیم قهرمانی همان کشت مادی است، پس ما باید اول کشت معنوی را بکاریم که یعنی همگی ورزش کنند، کشوری مانند چین که پنجاه میلیون نفر ژیمناست دارد در المپیک همیشه مقام اول دوم سوم را کسب می‌کند چون کشت معنوی دارد اما کشوری که از هر یک‌میلیون نفر صد نفر حرفه‌ای ورزش می‌کنند همیشه ته جدول هستند چون کشت معنوی ندارد و همیشه دنبال کشت مادی بوده، ما هم در کنگره خواستیم همین کار را انجام بدهیم همه همسفران آقا ورزش کنند و بین صد نفر، ده نفر ورزشکار حرفه‌ای بیاید بیرون، فقط نیاز به صبر دارد چون بعضی‌ها بازی بلد نیستند و خرابکاری انجام می‌دهند و باید صبر داشته باشی اون نفر حرفه‌ای خودش را نشان بدهد.

_یک جمله معروف در ورزش‌های کنگره وجود دارد که می‌گوید یا می‌بریم یا میاموزیم، خواستم بدانم مگر ما در برد هم آموزش نمی‌گیریم؟
استاد امین: چون باخت یک شکست است و مانند یک ننگ برای شخص می‌شود، خود این مسئله منشأ خیلی از مشکلات بوده، به همین دلیل آقای مهندس آن قسمت منفی مسئله را حذف و تغییر داده است، مانند کاری که با تغییر اسم معتاد به مسافر انجام دادند، اما آن قسمت شیرینش که همان برد است دلیل نمی‌شود که آموزش در آن وجود ندارد، اما در کل برد و عملکرد شایسته ارزشمند است و جمله دوم را کامل می‌کند و ما نمی‌توانیم به نحوی دیگر این مسئله را بگوییم، مثلاً بگوییم ما یا می‌آموزیم یا می‌آموزیم این جمله اصلاً معنی ندارد، پس باید در ادبیات هم طوری باشد که بشود به آن استناد کرد.

تایپ: همسفر هومن
تهیه و تنظیم: وبلاک همسفران آقا

خلاصه سخنان استاد:

یکی از مسافرین برای من تعریف کرد که؛ شغل من کارگری است و در این تابستان پانزده میلیون تومان درآمد کسب کردم که ده میلیون تومان آن را به کنگره دادم، من اول او را مورد ملامت قراردادم ولی او گفت که به‌غیراز این من نود میلیون تومان هم پس‌انداز دارم، این شخص حس خاصی نسبت به این کار داشت، که خود من این حس را تجربه نکرده بودم.

به بهانه‌های مختلف به کنگره کمک مالی کرده بودم ولی این حس را تجربه نکرده بودم، هیچ‌وقت از زاویه‌ی یک خدمت به این قضیه نگاه نمی‌کردم. وقتی به مثلث آقای مهندس دقت کردم که یک NGO، یک سیستم است که نیروی انسانی، دانش فنی و ذخایر مالی می‌خواهد و وقتی قانون سوم نیوتون را هم در نظر گرفتم، پی بردم که اگر من عضوی از این سیستم هستم، هر کاری انجام بدهم که این سیستم پیشرفت کند، بازتاب آن در من اتفاق میفتد، و اگر می‌خواهم که این عکس‌العمل به‌طور کامل درون من اتفاق بیفتد باید دانش کنگره را بیاموزم، از قوای جسمی خودم برای خدمت به کنگره استفاده کنم و از دارایی که دارم در این راه استفاده نمایم.

بر اساس همین مسائل، رویه خودم را امسال عوض کردم، اعتقادی به لژیون سردار نداشتم و می‌گفتم اسمی نباشد بهتر است، ولی خوب که فکر کردم دیدم اسم، یک پیامی را می‌رساند، حالا ممکن است برای یک نفر، صد هزار تومان معادل ده میلیون تومان باشد، برای یک نفر هم، ده میلیون تومان معادل یک‌میلیون تومان باشد، بر اساس شرایط هر انسانی این مسئله متفاوت است.

اما انسان می‌تواند خودش را هم فریب بدهد و خیلی کم‌تر از توان مالی خودم کمک کنم، پس آن مثلث تبدیل به یک خط می‌شود و تغییری که برای سیستم به وجود می‌آید، در من رخ نمی‌دهد.

امیدوارم خودمان یاد بگیریم و به رهجو های خودمان هم یاد بدهیم.

خلاصه سخنان استاد امین در باب ورزش:

ما به این نتیجه رسیدیم که هر تغییری را بخواهیم اعمال کنیم، فقط از طریق راهنماها می‌شود و قابل‌اجراست.

گاهی در یک قسمت‌هایی، زور یک راهنما از زور یک دیده‌بان بیشتر است و این یک واقعیت است، چون از این طریق هست که کنگره حرکت می‌کند و به جلو می‌رود، بنابراین اگر ما بخواهیم بخش ورزش همسفران آقا را تقویت کنیم (البته الآن به وضعیت استاندارد و قابل قبولی رسیدیم)، ولی پتانسیل ما بیشتر از این است و می‌خواهیم بچه‌ها بیایند.

در اینجا دو مطلب هست، یکی این‌که؛ نوع نگاه ما به ورزش بایستی چگونه باشد؟ باید نوع نگاه ما به ورزش طوری باشد که ما بگوییم، همه بیایند و ورزش کنند. اصلاً بیایند و در ورزش‌های مختلف خرابکاری کنند، اهمیتی ندارد، بایستی ما راهنماها و مسئول ورزش در قسمت ورزش، این اطمینان را برای شخص به وجود بیاریم که اگر وارد تیم‌های ورزشی شد، عملکردش اصلاً برای ما مهم نیست.

اگر این احساس در شخص به وجود بیاد، نصف مانع را از جلوی پای شخص برداشتیم که می‌خواهد بیاید و ورزش کند. خیلی وقت‌ها آدم‌ها وقتی یک کاری را بلد نیستند، می‌ترسند که بیایند و آن را انجام بدهند و ممکن است مورد تمسخر قرار بگیرند، برای همین وارد بازی نمی‌شوند، ولی بایستی ما این فضا را خودمان به وجود بیاوریم.

سی دی جهان‌بینی ورزش هست، باید در لژیون‌ها کار بشود و مفهوم ورزش کردن و فلسفه ورزش را توضیح داد.

دومین قضیه که بایستی آن را درست کنیم، این است که؛ همه ما راهنماها یا بایستی تو پارک طالقانی یا استخر شنا یا در ورزشگاه تختی باشیم، راهنماها باید دریکی از این جایگاه‌ها باشند. اگر راهنما هیچ‌کدام از این‌ها را انجام ندهد، عملاً کارایی ندارد، تجربه نشان داده که رهجو هایش وارد ورزش نمی‌شوند، راهنما به رهجوها می‌گوید که ورزش کنید اما تنها ورزش نمی‌کنند.

در پارک طالقانی اگر راهنما یک روز در هفته هم باشد اثر خودش را می‌گذارد، اگر ۲_۳ ساعت هم باشد اثر خودش را می‌گذارد و برای روحیه خودش هم، قطعاً خیلی خوب است.

همه‌ی ‌ما جمعه خانه نیستیم، یا اینجا در لژیون موسیقی مشغول هستیم، ولی اگر نباشد در پارک طالقانی هستیم. همه ما بایستی ورزش کنیم و خود من هم، سعی می‌کنم حضور پررنگ‌تری در قسمت ورزش داشته باشم.

خود من، هر شخصی، از هر جای دنیا بیاید و بخواهم کنگره را به او نشان بدهم، او را به پارک طالقانی می‌برم و می‌گویم این یعنی کنگره 60.

مسئله‌ای دیگر که بعضی از ورزش‌ها حذف‌شده و یا در کنگره به آن توجهی نمی‌شود، به این دلیل است که ورزش‌ها باید طوری باشد که جمعی از اعضا دورهم باشند و دیده بشوند. اگر یک نفر یا تعدادی محدود به یک‌گوشه‌ای بروند و آن ورزش را انجام بدهند، فایده‌ای ندارد. مسئله دیگر امنیت اعضا در ورزش است که باعث شده به بعضی از ورزش‌ها در کنگره توجه نشود.

پاره‌ای از پرسش و پاسخ‌ها در پیرامون جلسه:

_با توجه به فرمایشات شما گلریزان، یک خدمت است ولی من تاکنون فکر می‌کردم یک نوع قدردانی است، می‌شود برای ما کامل توضیح بدهید؛ چه تفاوتی و ارتباطی میان قدردانی و خدمت در مسئله گلریزان است؟

استاد امین: گلریزان، هردوی آن‌ها محسوب می‌شود. وقتی شخصی وارد مکانی می‌شود و بعد از مدتی متوجه می‌شود که آن مکان روی این شخص اثر مثبت گذاشته و خیلی از گره‌های زندگی‌اش بازشده است، خودبه‌خود، شخص احساس می‌کند که باید از این قضیه تشکر کند.

اما یک نوع دیگر هم هست که یک شخصی می‌بیند که در یک مکانی دارند، پل می‌سازند و ممکن است این شخص هیچ‌وقت از آن پل رد نشود، ولی پیش خود می‌گوید ممکن است با ساخت این پل کار خیلی‌ها راه بیفتد پس کمک می‌کنم که این پل راه بیفتد، یا مثلاً در یک روستایی می‌خواهند مدرسه بسازند، شاید این شخص حتی فرزندش به مدرسه هم نرود ولی می‌خواهد این مدرسه را بسازد تا کمکی به مردم آن منطقه شود.
پس انسان باید از مرحله قدردانی عبور کند، بااینکه خیلی از ما هنوز قدردانی هم بلد نیستیم، وقتی قدردانی را یاد گرفت تازه وارد مرحله‌ای می‌شود که حتی در مورد مسائلی که ممکن است تأثیر چندانی بر روی زندگی شخص نگذارد مشارکت کند، اول باید ما قدردانی را یاد بگیریم تا وارد فاز بعدی که همان خدمت است بشویم که من فکر می‌کنم برای کنگره هر دو لازم است و هر دو اتفاق میفتد.

_در کتاب عشق صفحه 169 آقای مهندس درباره کرات صحبت می‌کنند که اگر می‌شود درباره‌ی آن توضیحی به ما بدهید.
استاد امین: اگر صور پنهان را مثل یک کره در نظر بگیریم، کره‌ها چه‌کاری انجام می‌دهند، در چرخش هستند، منتهی در یک مدار خاصی یعنی به دور یک ستاره بزرگ مانند خورشید شروع می‌کنند به حرکت کردن و چرخش به دور آن ستاره، حالا آن خورشید می‌تواند عشق و محبت درونی یک شخص باشد که اگر در آن شخص قوی و نیرومند باشد این کرات در مدارهای خوب و درست خودش حرکت می‌کند، ولی اگر محبت درون شخص کم‌نور باشد همان‌طور این کرات مدارهایشان ضعیف و پراکنده می‌شوند و درنهایت از مدار خودشان خارج می‌شوند.

_ اگر هدف از ورزش کردن فقط این است که در ورزش شرکت کنیم، پس خیلی از پیشرفت‌ها حاصل نمی‌شد و اگر هدفمان فقط برد باشد ناهنجاری پیش میاید، اگر می‌شود برای ما این مسئله را شفاف توضیح بدهید.

استاد امین: ما در کتاب 60 درجه جمله‌ای داریم که می‌گوید، کشتی که محصول معنوی داشته باشد، محصول مادی هم در بر خواهد داشت، مهندس کشت معنوی خودش را انجام داد، روش درمان تدریجی را کاشت و کتاب 60 درجه را نوشت این می‌شود، یک کشت معنوی، بعد سال‌ها این کتاب تبدیل شد به آموزش و راه گشای کنگره و به چاپ چهلم هم رسید و تبدیل شد به کشت مادی، در ورزش هم همین است؛ وقتی ورزش را به‌صورت عمومی انجام می‌دهیم یک عده‌ای که در آن ورزش نخبه هستند جلو میایند و در ادامه به قهرمانی هم می‌رسیم قهرمانی همان کشت مادی است، پس ما باید اول کشت معنوی را بکاریم که یعنی همگی ورزش کنند، کشوری مانند چین که پنجاه میلیون نفر ژیمناست دارد در المپیک همیشه مقام اول دوم سوم را کسب می‌کند چون کشت معنوی دارد اما کشوری که از هر یک‌میلیون نفر صد نفر حرفه‌ای ورزش می‌کنند همیشه ته جدول هستند چون کشت معنوی ندارد و همیشه دنبال کشت مادی بوده، ما هم در کنگره خواستیم همین کار را انجام بدهیم همه همسفران آقا ورزش کنند و بین صد نفر، ده نفر ورزشکار حرفه‌ای بیاید بیرون، فقط نیاز به صبر دارد چون بعضی‌ها بازی بلد نیستند و خرابکاری انجام می‌دهند و باید صبر داشته باشی اون نفر حرفه‌ای خودش را نشان بدهد.

_یک جمله معروف در ورزش‌های کنگره وجود دارد که می‌گوید یا می‌بریم یا میاموزیم، خواستم بدانم مگر ما در برد هم آموزش نمی‌گیریم؟
استاد امین: چون باخت یک شکست است و مانند یک ننگ برای شخص می‌شود، خود این مسئله منشأ خیلی از مشکلات بوده، به همین دلیل آقای مهندس آن قسمت منفی مسئله را حذف و تغییر داده است، مانند کاری که با تغییر اسم معتاد به مسافر انجام دادند، اما آن قسمت شیرینش که همان برد است دلیل نمی‌شود که آموزش در آن وجود ندارد، اما در کل برد و عملکرد شایسته ارزشمند است و جمله دوم را کامل می‌کند و ما نمی‌توانیم به نحوی دیگر این مسئله را بگوییم، مثلاً بگوییم ما یا می‌آموزیم یا می‌آموزیم این جمله اصلاً معنی ندارد، پس باید در ادبیات هم طوری باشد که بشود به آن استناد کرد.

تایپ: همسفر هومن
تهیه و تنظیم: وبلاک همسفران آقا

 دستور جلسه وادی چهاردهم در 

خلاصه سخنان استاد:

یکی از مسافرین برای من تعریف کرد که؛ شغل من کارگری است و در این تابستان پانزده میلیون تومان درآمد کسب کردم که ده میلیون تومان آن را به کنگره دادم، من اول او را مورد ملامت قراردادم ولی او گفت که به‌غیراز این من نود میلیون تومان هم پس‌انداز دارم، این شخص حس خاصی نسبت به این کار داشت، که خود من این حس را تجربه نکرده بودم.

به بهانه‌های مختلف به کنگره کمک مالی کرده بودم ولی این حس را تجربه نکرده بودم، هیچ‌وقت از زاویه‌ی یک خدمت به این قضیه نگاه نمی‌کردم. وقتی به مثلث آقای مهندس دقت کردم که یک NGO، یک سیستم است که نیروی انسانی، دانش فنی و ذخایر مالی می‌خواهد و وقتی قانون سوم نیوتون را هم در نظر گرفتم، پی بردم که اگر من عضوی از این سیستم هستم، هر کاری انجام بدهم که این سیستم پیشرفت کند، بازتاب آن در من اتفاق میفتد، و اگر می‌خواهم که این عکس‌العمل به‌طور کامل درون من اتفاق بیفتد باید دانش کنگره را بیاموزم، از قوای جسمی خودم برای خدمت به کنگره استفاده کنم و از دارایی که دارم در این راه استفاده نمایم.

بر اساس همین مسائل، رویه خودم را امسال عوض کردم، اعتقادی به لژیون سردار نداشتم و می‌گفتم اسمی نباشد بهتر است، ولی خوب که فکر کردم دیدم اسم، یک پیامی را می‌رساند، حالا ممکن است برای یک نفر، صد هزار تومان معادل ده میلیون تومان باشد، برای یک نفر هم، ده میلیون تومان معادل یک‌میلیون تومان باشد، بر اساس شرایط هر انسانی این مسئله متفاوت است.

اما انسان می‌تواند خودش را هم فریب بدهد و خیلی کم‌تر از توان مالی خودم کمک کنم، پس آن مثلث تبدیل به یک خط می‌شود و تغییری که برای سیستم به وجود می‌آید، در من رخ نمی‌دهد.

امیدوارم خودمان یاد بگیریم و به رهجو های خودمان هم یاد بدهیم.

خلاصه سخنان استاد امین در باب ورزش:

ما به این نتیجه رسیدیم که هر تغییری را بخواهیم اعمال کنیم، فقط از طریق راهنماها می‌شود و قابل‌اجراست.

گاهی در یک قسمت‌هایی، زور یک راهنما از زور یک دیده‌بان بیشتر است و این یک واقعیت است، چون از این طریق هست که کنگره حرکت می‌کند و به جلو می‌رود، بنابراین اگر ما بخواهیم بخش ورزش همسفران آقا را تقویت کنیم (البته الآن به وضعیت استاندارد و قابل قبولی رسیدیم)، ولی پتانسیل ما بیشتر از این است و می‌خواهیم بچه‌ها بیایند.

در اینجا دو مطلب هست، یکی این‌که؛ نوع نگاه ما به ورزش بایستی چگونه باشد؟ باید نوع نگاه ما به ورزش طوری باشد که ما بگوییم، همه بیایند و ورزش کنند. اصلاً بیایند و در ورزش‌های مختلف خرابکاری کنند، اهمیتی ندارد، بایستی ما راهنماها و مسئول ورزش در قسمت ورزش، این اطمینان را برای شخص به وجود بیاریم که اگر وارد تیم‌های ورزشی شد، عملکردش اصلاً برای ما مهم نیست.

اگر این احساس در شخص به وجود بیاد، نصف مانع را از جلوی پای شخص برداشتیم که می‌خواهد بیاید و ورزش کند. خیلی وقت‌ها آدم‌ها وقتی یک کاری را بلد نیستند، می‌ترسند که بیایند و آن را انجام بدهند و ممکن است مورد تمسخر قرار بگیرند، برای همین وارد بازی نمی‌شوند، ولی بایستی ما این فضا را خودمان به وجود بیاوریم.

سی دی جهان‌بینی ورزش هست، باید در لژیون‌ها کار بشود و مفهوم ورزش کردن و فلسفه ورزش را توضیح داد.

دومین قضیه که بایستی آن را درست کنیم، این است که؛ همه ما راهنماها یا بایستی تو پارک طالقانی یا استخر شنا یا در ورزشگاه تختی باشیم، راهنماها باید دریکی از این جایگاه‌ها باشند. اگر راهنما هیچ‌کدام از این‌ها را انجام ندهد، عملاً کارایی ندارد، تجربه نشان داده که رهجو هایش وارد ورزش نمی‌شوند، راهنما به رهجوها می‌گوید که ورزش کنید اما تنها ورزش نمی‌کنند.

در پارک طالقانی اگر راهنما یک روز در هفته هم باشد اثر خودش را می‌گذارد، اگر ۲_۳ ساعت هم باشد اثر خودش را می‌گذارد و برای روحیه خودش هم، قطعاً خیلی خوب است.

همه‌ی ‌ما جمعه خانه نیستیم، یا اینجا در لژیون موسیقی مشغول هستیم، ولی اگر نباشد در پارک طالقانی هستیم. همه ما بایستی ورزش کنیم و خود من هم، سعی می‌کنم حضور پررنگ‌تری در قسمت ورزش داشته باشم.

خود من، هر شخصی، از هر جای دنیا بیاید و بخواهم کنگره را به او نشان بدهم، او را به پارک طالقانی می‌برم و می‌گویم این یعنی کنگره 60.

مسئله‌ای دیگر که بعضی از ورزش‌ها حذف‌شده و یا در کنگره به آن توجهی نمی‌شود، به این دلیل است که ورزش‌ها باید طوری باشد که جمعی از اعضا دورهم باشند و دیده بشوند. اگر یک نفر یا تعدادی محدود به یک‌گوشه‌ای بروند و آن ورزش را انجام بدهند، فایده‌ای ندارد. مسئله دیگر امنیت اعضا در ورزش است که باعث شده به بعضی از ورزش‌ها در کنگره توجه نشود.

پاره‌ای از پرسش و پاسخ‌ها در پیرامون جلسه:

_با توجه به فرمایشات شما گلریزان، یک خدمت است ولی من تاکنون فکر می‌کردم یک نوع قدردانی است، می‌شود برای ما کامل توضیح بدهید؛ چه تفاوتی و ارتباطی میان قدردانی و خدمت در مسئله گلریزان است؟

استاد امین: گلریزان، هردوی آن‌ها محسوب می‌شود. وقتی شخصی وارد مکانی می‌شود و بعد از مدتی متوجه می‌شود که آن مکان روی این شخص اثر مثبت گذاشته و خیلی از گره‌های زندگی‌اش بازشده است، خودبه‌خود، شخص احساس می‌کند که باید از این قضیه تشکر کند.

اما یک نوع دیگر هم هست که یک شخصی می‌بیند که در یک مکانی دارند، پل می‌سازند و ممکن است این شخص هیچ‌وقت از آن پل رد نشود، ولی پیش خود می‌گوید ممکن است با ساخت این پل کار خیلی‌ها راه بیفتد پس کمک می‌کنم که این پل راه بیفتد، یا مثلاً در یک روستایی می‌خواهند مدرسه بسازند، شاید این شخص حتی فرزندش به مدرسه هم نرود ولی می‌خواهد این مدرسه را بسازد تا کمکی به مردم آن منطقه شود.
پس انسان باید از مرحله قدردانی عبور کند، بااینکه خیلی از ما هنوز قدردانی هم بلد نیستیم، وقتی قدردانی را یاد گرفت تازه وارد مرحله‌ای می‌شود که حتی در مورد مسائلی که ممکن است تأثیر چندانی بر روی زندگی شخص نگذارد مشارکت کند، اول باید ما قدردانی را یاد بگیریم تا وارد فاز بعدی که همان خدمت است بشویم که من فکر می‌کنم برای کنگره هر دو لازم است و هر دو اتفاق میفتد.

_در کتاب عشق صفحه 169 آقای مهندس درباره کرات صحبت می‌کنند که اگر می‌شود درباره‌ی آن توضیحی به ما بدهید.
استاد امین: اگر صور پنهان را مثل یک کره در نظر بگیریم، کره‌ها چه‌کاری انجام می‌دهند، در چرخش هستند، منتهی در یک مدار خاصی یعنی به دور یک ستاره بزرگ مانند خورشید شروع می‌کنند به حرکت کردن و چرخش به دور آن ستاره، حالا آن خورشید می‌تواند عشق و محبت درونی یک شخص باشد که اگر در آن شخص قوی و نیرومند باشد این کرات در مدارهای خوب و درست خودش حرکت می‌کند، ولی اگر محبت درون شخص کم‌نور باشد همان‌طور این کرات مدارهایشان ضعیف و پراکنده می‌شوند و درنهایت از مدار خودشان خارج می‌شوند.

_ اگر هدف از ورزش کردن فقط این است که در ورزش شرکت کنیم، پس خیلی از پیشرفت‌ها حاصل نمی‌شد و اگر هدفمان فقط برد باشد ناهنجاری پیش میاید، اگر می‌شود برای ما این مسئله را شفاف توضیح بدهید.

استاد امین: ما در کتاب 60 درجه جمله‌ای داریم که می‌گوید، کشتی که محصول معنوی داشته باشد، محصول مادی هم در بر خواهد داشت، مهندس کشت معنوی خودش را انجام داد، روش درمان تدریجی را کاشت و کتاب 60 درجه را نوشت این می‌شود، یک کشت معنوی، بعد سال‌ها این کتاب تبدیل شد به آموزش و راه گشای کنگره و به چاپ چهلم هم رسید و تبدیل شد به کشت مادی، در ورزش هم همین است؛ وقتی ورزش را به‌صورت عمومی انجام می‌دهیم یک عده‌ای که در آن ورزش نخبه هستند جلو میایند و در ادامه به قهرمانی هم می‌رسیم قهرمانی همان کشت مادی است، پس ما باید اول کشت معنوی را بکاریم که یعنی همگی ورزش کنند، کشوری مانند چین که پنجاه میلیون نفر ژیمناست دارد در المپیک همیشه مقام اول دوم سوم را کسب می‌کند چون کشت معنوی دارد اما کشوری که از هر یک‌میلیون نفر صد نفر حرفه‌ای ورزش می‌کنند همیشه ته جدول هستند چون کشت معنوی ندارد و همیشه دنبال کشت مادی بوده، ما هم در کنگره خواستیم همین کار را انجام بدهیم همه همسفران آقا ورزش کنند و بین صد نفر، ده نفر ورزشکار حرفه‌ای بیاید بیرون، فقط نیاز به صبر دارد چون بعضی‌ها بازی بلد نیستند و خرابکاری انجام می‌دهند و باید صبر داشته باشی اون نفر حرفه‌ای خودش را نشان بدهد.

_یک جمله معروف در ورزش‌های کنگره وجود دارد که می‌گوید یا می‌بریم یا میاموزیم، خواستم بدانم مگر ما در برد هم آموزش نمی‌گیریم؟
استاد امین: چون باخت یک شکست است و مانند یک ننگ برای شخص می‌شود، خود این مسئله منشأ خیلی از مشکلات بوده، به همین دلیل آقای مهندس آن قسمت منفی مسئله را حذف و تغییر داده است، مانند کاری که با تغییر اسم معتاد به مسافر انجام دادند، اما آن قسمت شیرینش که همان برد است دلیل نمی‌شود که آموزش در آن وجود ندارد، اما در کل برد و عملکرد شایسته ارزشمند است و جمله دوم را کامل می‌کند و ما نمی‌توانیم به نحوی دیگر این مسئله را بگوییم، مثلاً بگوییم ما یا می‌آموزیم یا می‌آموزیم این جمله اصلاً معنی ندارد، پس باید در ادبیات هم طوری باشد که بشود به آن استناد کرد.

تایپ: همسفر هومن
تهیه و تنظیم: وبلاک همسفران آقا

آخرین ویرایش: سه شنبه 24 دی 1398 07:53 ب.ظ

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو